زنگ تفریح

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

من بعد از امتحانات

خدا به دادم برسه!!!!!!!!!

نویسنده : fzp بازدید : 698 تاريخ : دوشنبه 2 بهمن 1391 ساعت: 21:09
برچسب‌ها :

 

نویسنده : fzp بازدید : 615 تاريخ : چهارشنبه 17 آبان 1391 ساعت: 22:16
برچسب‌ها :

هیچ کادوی زشت و به درد نخوری دور انداخته نمیشود !
فقط از خانه ای به خانه دیگر و از شخصی به شخص دیگر منتقل میشود !+

 

به معلممون میگم آقا اجازه هست بریم دستشویی ؟!!! میگه واجبه ؟!
پ ن پس مستحبه !!

 

 

تو جاده بنزین تمام کردیم وایسادیم کنار جاده ۴ لیتری تکون میدیم !
طرف اومده میگه بنزین تمام کردین ؟
میگیم:پـَـَـــ نه میگیم هورا ! ما هم از این دبـــّه ها داریم !

نویسنده : fzp بازدید : 616 تاريخ : چهارشنبه 17 آبان 1391 ساعت: 17:25
برچسب‌ها :

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم”

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !

زن با خودش فکر کرد که :

.

.

.

این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟

مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟”

جواب زن خیلی جالب بود.

زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!

نویسنده : fzp بازدید : 648 تاريخ : چهارشنبه 17 آبان 1391 ساعت: 17:20
برچسب‌ها :
1 - خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
زير شاخه ها:
     شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است.     دختر خاله،پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.
۲ -عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل:    
۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته...
     ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره...
     ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها،رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي.
     ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
زير شاخه ها:
     شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است.     پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند!!مشاغل كاذب Match-Making.چهره هاي معروف: عمه ليلا.
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.
3- دايي
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
زير شاخه ها:   
  زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد.     پسردايي،دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
سعي كنيد تا قدر دایی خود را بدانید 
4- عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
زير شاخه ها:
     زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد،     دخترعمو،پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است. 
نویسنده : fzp بازدید : 655 تاريخ : چهارشنبه 17 آبان 1391 ساعت: 17:20
برچسب‌ها :





آیا ممکن است با جابه جایی قطعات یک سطح مساحت آن تغییر کند؟



















 

به وسط این دایـره به مدت ۲ دقیقه خیره گردید بتدریج خواهید دید که هاله ای آبی رنگ

پیرامون دایره شروع به درخشیدن میکنـد!!

الـبته بتدریـج چشمانتان را از صفحه مونیتور فاصله دهید تا هاله بزرگتر گردد .


آیا مارپیچ میبینید؟


نویسنده : fzp بازدید : 715 تاريخ : چهارشنبه 17 آبان 1391 ساعت: 17:20
برچسب‌ها :
چند وقت پيش با پدر و مادرم رفته بوديم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا ميز گذاشته بود براي مشتريها ,, افراد زيادي اونجا نبودن , 3نفر ما بوديم با يه زن و شوهر جوان و يه پيرزن پير مرد كه نهايتا 60-70 سالشون بود ,, ما غذا مون رو سفارش داده بوديم كه يه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران يه چند دقيقه اي گذشته بود كه اون جوانه گوشيش زنگ خورد , البته من با اينكه بهش نزديك بودم ولي صداي زنگ خوردن گوشيش رو نشنيدم , بگذريم شروع كرد با صداي بلند صحبت كردن و بعد از اينكه صحبتش تمام شد رو كرد به همه ما ها و با خوشحالي گفت كه خدا بعد از 8 سال يه بچه بهشون داده و همينطور كه داشت از خوشحالي ذوق ميكرد روكرد به صندوق دار رستوران و گفت اين چند نفر مشتريتون مهمونه من هستن ميخوام شيرينيه بچم رو بهشون بدم ,, به همشون باقالي پلو با ماهيچه بده ,, خوب ما همه گيمون با تعجب و خوشحالي داشتيم بهش نگاه ميكرديم كه من از روي صندليم بلند شدم و رفتم طرفش
, اول بوسش كردم و بهش تبريك گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش داديم و مزاحم شما نميشيم, اما بلاخره با اسرار زياد پول غذاي ما و اون زن و شوهر جوان و اون پيره زن پيره مرد رو حساب كرد و با غذاي خودش كه سفارش داده بود از رستوران خارج شد ,
 ,,, خب اين جريان تا اين جاش معمولي و زيبا بود , اما اونجايي خيلي تعجب كردم كه ديشب با دوستام رفتيم سينما كه تو صف براي گرفتن بليط ايستاده بوديم , ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو ديدم كه با يه دختر بچه 4-5 ساله ايستاده بود تو صف ,
 از دوستام جدا شدم و يه جوري كه متوجه من نشه نزديكش شدم و باز هم با تعجب ديدم كه دختره داره اون جوان رو بابا خطاب ميكنه ,, ديگه داشتم از كنجكاوي ميمردم , دل زدم به دريا و رفتم از پشت زدم رو كتفش ,, به محض اينكه برگشت من رو شناخت , يه ذره رنگ و روش پريد ,,
 اول با هم سلام و عليك كرديم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از 2-3 هفته پيش بچتون بدنيا اومدو بزرگم شده ,, همينطور كه داشتم صحبت ميكردم پريد تو حرفم گفت ,, داداش او جريان يه دروغ بود , يه دروغ شيرين كه خودم ميدونم و خداي خودم,, ديگه با هزار خواهشو تمنا گفت ,,,,,
اون روز وقتي وارد رستوران شدم دستام كثيف بود و قبل از هر كاري رفتم دستام رو شستم ,, همينطور كه داشتم دستام رو ميشستم صداي اون پيرمرد و پير زن رو شنيدم البته اونا نميتونستن منو ببينن كه دارن با خنده باهم صحبت ميكنن , پيرزن گفت كاشكي مي شد يكم ولخرجي كني امروز يه باقالي پلو با ماهيچه بخوريم ,, الان يه سال ميشه كه ماهيچه نخوردم ,,, پير مرده در جوابش گفت , ببين امدي نسازيها قرار شد بريم رستوران و يه سوپ بخريم و برگرديم خونه اينم فقط بخاطر اينكه حوصلت سر رفته بود ,, من اگه الان هم بخوام ولخرجي كنم نميتونم بخاطر اينكه 18 هزار تومان بيشتر تا سر برج برامون نمونده ,,
 همينطور كه داشتن با هم صحبت ميكردن او كسي كه سفارش غذا رو ميگيره اومد سر ميزشون و گفت چي ميل دارين ,, پيرمرده هم بيدرنگ جواب داد , پسرم ما هردومون مريضيم اگه ميشه دو تا سوپ با يه دونه از اون نوناي داغتون برامون بيار ,, من تو حالو هواي خودم نبودم همينطور اب باز بود و داشت هدر ميرفت , تمام بدنم سرد شده بود احساس كردم دارم ميميرم ,, رو كردم به اسمون و گفتم خدا شكرت فقط كمكم كن ,, بعد امدم بيرون يه جوري فيلم بازي كردم كه اون پير زنه بتونه يه باقالي پلو با ماهيچه بخوره همين ,,
 ازش پرسيدم كه چرا ديگه پول غذاي بقيه رو دادي ماهاكه ديگه احتياج نداشتيم ,, گفت داداشمي ,, پول غذاي شما كه سهل بود من حاضرم دنياي خودم و بچم رو بدم ولي ابروي يه انسان رو تحقير نكنم ,, اين و گفت و رفت ,, يادم نمياد كه باهاش خداحافظي كردم يا نه , ولي يادمه كه چند ساعت روي جدول نشسته بودم و به دروديوار نگاه ميكردم و مبهوت بودم ,,,, واقعا راسته كه خدا از روح خودش تو بدن انسان دميد
نویسنده : fzp بازدید : 764 تاريخ : چهارشنبه 17 آبان 1391 ساعت: 17:21
برچسب‌ها :
رفته بودیم یه جا مهمونی، صاحب خونه یه دختر ملوس داشت، سه، چهار سالش بود، دیوار راستو می رفت بالا! نازش کردم، بوسیدمش و بهش با لحن بچگونه گفتم: دختر دون، چن سالته عجیییجم؟ اسمتو بهم میگی خانونمه خوججل؟

چند ثانیه تو چشام نگاه کرد، بعدش خیلی جدی گفت: خب مثل آدم حرف بزن ببینم چی میگی...!
نویسنده : fzp بازدید : 566 تاريخ : چهارشنبه 17 آبان 1391 ساعت: 17:21
برچسب‌ها :
مهندسین الکترونیک

زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com

مهندسین مکانیک
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com
مهندسین عمران
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com
مهندسین ارتباطات
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com
مهندسین کامپیوتر
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com
مهندسین هوا فضا
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com
مهندسین برق
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com

نویسنده : fzp بازدید : 623 تاريخ : چهارشنبه 17 آبان 1391 ساعت: 17:22
برچسب‌ها :
 
 
 
غلط نامه

قمقمه : پَ ن پَ قم هاليووده
زنبوردار : کسي که همسر بلوند دارد
کاشمري : در آرزوي ازدواج
کاج : نمايندگي انتشارات گاج در دوبي
ژنتيک : ژني که عامل اصلي تيک زدن در انسان مي باشد
هشتگرد : ۵
خورشت باميه : مسئوليت پختن خورشت بر عهده من است
وايمکس : درنگ چرا؟
خراب : نوعي نوشيدني حاوي تکه هاي کوچک خر
شيردان : آنکه شير خوب را از بد تميز مي دهد
گشتاور: يک سري همسايه نخاله که به هنگام برگزاري مهماني‌هاي شبانه پليس را خبر مي کنند.
البرز: عربها به « پرز » گويند
چرا عاقل کند کاري‌:‌ يک ضرب المثل شيرازي.
هردمبيل: جايي که در آن بابت هر چيزي قبض صادر ميشود
غيرتي: هر نوع نوشيدني به جز چاي
قرتي : نوعي چاي که با قر و حرکات موزون سرو ميشود
پنهاني : قلمي که جاي جوهر با عسل مينويسد
مختلف : مرگ مغزي
مورچه خوار : خواهر مورچه. فحشي که موريانه ها به هم مي دهند
جدول : کسي که نياکانش علاف باشند را گويند
کره حيواني : بيچاره ناشنواست
توله سگ : حاصل تقسيم مساحت سگ بر عرض آن
کته ماست : آن گربه مال ماست
کراچي : پس تکليف ناشنوايان چه ميشود ؟
سه‌پايه : ۳ تا آدم باحال که هميشه پايه هر حرکتي‌ هستند
يک کلاغ چهل کلاغ : نبردي ناجوانمردانه بين کلاغ‌ها
وانت : اينترنت آزاد و بدون فيلتر
اسلواکي : نرم و خرامان گام برداشتن
نيکوتين : نوجواني خوش سيرت
نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گير کرده
تهراني: تيکه هاي هلوي باقيمانده ته آبميوه
 
 
نویسنده : fzp بازدید : 593 تاريخ : شنبه 13 آبان 1391 ساعت: 18:15
برچسب‌ها :